شعر بوسه و آتش از فریدون مشیری

شعر بوسه و آتش از فریدون مشیری

5 / 0
[ 0 رای ]

شعر بوسه و آتش از فریدون مشیری

اشعار فریدون مشیری

در همه عالم كسي به ياد ندارد
نغمه سرايي كه يك ترانه بخواند
تنها با يك ترانه در همه ي عمر
نامش اينگونه جاودانه بماند

صبح كه در شهر، آن ترانه درخشيد
نرمي مهتاب داشت، گرمي خورشيد
بانگ: هزار‌آفرين! زهرجا بر شد
شور و سروري به جان مردم بخشيد

نغمه، پيامي ز عشق بود و ز پيكار
مشعل شب هاي رهروان فداكار
شعله بر افروختن به قله كهسار
بوسه به ياران، اميد و وعده به ديدار

خلق، به بانگ “مرا ببوس” تو برخاست!
شهر، به ساز “مرا ببوس” تو رقصيد!
هركس به هركس رسيد نام تو را پرسيد
هر كه دلي داشت، بوسه داد و ببوسيد!

ياد تو، در خاطرم هميشه شكفته ست
كودك من، با “مرا ببوس” تو خفته ست
ملت من، با “مرا ببوس” تو بيدار
خاطره ها در ترانه ي تو نهفته ست

روي تو را بوسه داده ايم، چه بسيار
خاك تو را بوسه مي دهيم، دگر بار
ما همگي ” سوي سرنوشت” روانيم
زود رسيدي! برو، “خدا نگهدار”

“هاله” ي مهر است اين ترانه، بدانيد
بانگ اراده ست اين ترانه، بخوانيد
بوسه ي او را به چهره ها بنشانيد
آتش او را به قله ها برسانيد

دیدگاه کاربران 0
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.